در باره دستور زبان فارسی و نقد آن
سلام به همه ی دست اندرکاران سایت سربداران!
من به تازگی ترجمه ی"کار باایده ها و جست و جوی حقیقت " از آردی اسکای بریک را خواندم. به راستی که این اثر، خیلی برجسته و پر محتوا است.
اما، یک مو ضوعی که برای من خیلی قابل توجه و در ضمن سئوال بر انگیز است، نحوه کاربرد دستوری زبان فارسی یا دقیق تر بگویم زبان فارسی دری است. زبانی که استثمار کنندگان و استثمار شوندگان در سرزمین های افغانستان، تاجکستان و ایران، برعلاوه زبان های بومی دیگر شان، به شکل رسمی یا نیمه رسمی از دیر زمان به این طرف به آن(فارسی دری) گپ می زنند.
خوشی ها و شادی ها، دردها و مصیبت های شان را به طور عموم توسط آن ابراز می دارند. همچنان، همواره آنرا در جریان زندگی مادی و معنوی شان، طبق نیازمندی های عینی شان، تولید و باز تولید کرده اند، می کنند و خواهند کرد.
از طرف دیگر، هر زبان نوشتاری از بطن زبان گفتاری بیرون آمده است. بعد، آن دو چنان در مقابل هم قرار گرفته است که اغلب اوقات آدم ناخود آگاه فکر می کند که شاید زبان گفتاری از زبان نوشتاری گرفته شده باشد. در حالی که عکس آن درست است و شما هم در این رابطه با من هم عقیده اید.
تمامی زبان های دنیا و از جمله زبان فارسی دری، قانون طبیعی دستوری خود را دارد که هر گوینده اصلی آن، ناخود آگاه و به شکل غریزی از آن پیروی می کند. گوینده خارجی باید قانون های مشخص آنرا فرا بگیرد.
باید یاد آوری کرد که دستور طبیعی زبان، در ذاتش توسط همین افراد در اجتماع و در فرایند تولید و مناسبات اجتماعی، تولید و باز تولید شده است،می شود و خواهد شد. وحی نیست که توسط جبرئیل امین از بالا به پایین آمده باشد. ولی هستند کسانی که آسمانی فکرمی کنند که در واقع دارند قهرمانی می کنند، نه کار درست.
من فعلا در رابطه مشخص اسم ها (مفرد و جمع) وساختار فعل هایی که آنها بخود اختصاص می دهد، به شکل مختصر چند مثال و توضیح خرد، نظر به دانش و آگاهی سطحی ام از زبان فارسی دری، می دهم. ضمنا می خواهم بگویم که دستور نویس و محقق نیستم. فقط یک کارگر عادی هستم .
روی اصل مطلب و نحوه کارکرد ترجمه "کار باایده ها و جست و جوی حقیقت" بر می گردم.
توده ها درزبان فارسی در مورد انسان می گویند: فرزاد(اسم) خوابیده است(فعل)، پروین و مهوش(اسم) رفتند(فعل).
در مورد حیوانات، رستنی ها و شی می گویند: یک اسب(اسم) سفید آنجا است(فعل). دو اسب آنجا است( نه دو اسب ..استند چون استند غلط است).
یک درخت(اسم رستنی) شکست(فعل) . درخت ها شکست. و نمی گویند که درخت ها شکستند. چون شکستند غلط است.
یک قلم(اسم شی) روی میز است (قعل) یا قلم ها روی میز است نه استند چون استند غلط است.
اگر ما با آواز بلند با خود چندین بار تکراکنیم که درخت ها شکستند، این برای ما فارسی زبانها سخت نارسا، ناهنجار و نامانوس است. حتا از لحاظ گفتن بالا ی زبان ما سنگینی می کند. ولی به راحتی می گوییم که دو نفر رفتند. رفتند که برای انسان در جمله به کار می رود، برای زبان آسان تراست واز طرف دیگر، رسا است وسنگینی ایجاد نمی کند.
در رابطه با نوشته ترجمه شده خانم بریک، آن قانونی که در بالا از آن یاد شد، هرگز رعایت نشده است. مترجم هرگز دستور زبان فارسی را درست به کار نبرده است. دستو زبان متن را که همان زبان انگلیسی است، به زور به زبان فارسی که زبان موضوع است، تحمیل کرده است. با این کارش، دستور زبان مارا مستعمره دستور زبان انگلیسی کرده است. او بیشتر انگلیسی گرایی را ،راه انداخته است.
به هر صورت، ساختار دستوری زبان فارسی، خیلی متفاوت تر از دستورزبان انگلیسی و آلمانی، است. قوانین این دو را نمی شود به آسانی وارد زبان فارسی دری کنیم.
مثلا، به جمله ترجمه شده پایین نگاه می کنیم. من اسم ها و فعل ها را با رنگ سیاه برجسته کرده ام.
"ایده هایی که تقریبا به صورت حلقه ای از یک زنجیر بی انتها از ایده های دیگر پیروی می کنند و نشانه آنها را بر خود دارند"
وحتا در جایی دیگر چنین می گوید:" در چنین فضایی ممکنست آثار خوب معدودی تولید شود که حاوی نکات بسیار خوب و دقت ساعت وارباشد..."
خوب، آثار عربی است و جمع مکسر یا شکسته اثر است. پس چرا نگفته است که آثار خوب تولید شوند. و باشند. در حالی که ناخود آگاه درست گفته است. اما در جاه هایی دیگر آگاهانه اشتباه دستوری کرده است. پس می توانیم چنین نتیجه بگیریم که مترجم به دستور زبان خود، بدبختانه چندان خوب وارد نیست . از این رو، وی، در جریان کار، دچار اشتباه شده است.
به هر صورت ،برای روشن تر شدن مطلب یک مثال دیگر هم از: حقیقت شماره ٤٣ می زنم.
میراث با طراوت جنبش نوین کمونیستی ایران را گرامی داریم
"آنان این آموزه و رفتار لنین را بکار بستند که بدون دخالتگري فعال و بی محاباي عنصر ذهنی در اوضاع عینی وروندهای سیاسی جاری، اوضاع انقلابی شکل نخواهد گرفت؛ فرصتهاي انقلابی از کف خواهند رفت؛"
باز هم اوضاع جمع مکسر وضع است. و وضع مفرد است. چرا نه گفته است اوضاع انقلابی شکل نخواهند گرفت؟. همان طوری که فرصتهای انقلابی از کف خواهند رفت نوشته شده است. اوضاع و فرصتها هردو اسم جمع است. با اولی به شکل مفرد و با دومی به شکل جمع بر خورد شده است.
این یک غلطی بسیار کلان دستوری است که امروز، برخلاف دستورطبیعی زبان فارسی دری، رواج یافته است.
ما فارسی زبانها در طول تاریخ مان، اسم ها و کلماتی را که از زبان عربی قرض گرفته ایم، بی اندازه کوشش کرده ایم که آنها را، تابع دستور زبان خود کنیم. توده ها با این اسم ها و کلمات، طبق دستورزبان فارسی برخورد نا آگاهانه ولی تا حدی درست کرده اند، می کنند و خواهند کرد.
و از طرف دیگر، نباید چنین برداشت کرد که تمامی آن چیزهایی را که توده ها می گویند، در عموم همه ای آنها درست است. باید در این مسئله غور کرد و نباید ازمسئله سطحی گذشت. همچنان، من میخواهم بگویم که فارسی گرای تنگ نظر نیستم و عربی ستیزی هم نمی کنم. ولی، نعوذ باالله طبقه گرایی می کنم!!!!!!!
برخی تحصیل کرده ها به شمول ملا عمرها و آخند علی ها، بی نهایت و به شدت کوشش کرده اند که دستور عربی(صرف و نحو) را، وارد حیطه دستوری زبان فارسی کنند اما این شیوه کار کرد عربی هر گز در بین تودها جاه نه افتاده است.
طنز کلام در اینجا است که بعضی ازاین آقایان حتا کلمات اصیل فارسی را، نام خدا ،از فرط آگاهی طبق اصول عربی به کار می برند. مثلا: گاه را به شکل عربی قید می کنند و می گویند: انسان گاهاً دچار مشکل می شود.
برعکس، فقط این کتاب ها است که در واقع از این شیوه پذیرایی می کند نه توده ها. اگراین کار جا افتاده باشد، خلاف میل مردم و تحمیل بالای دستور طبیعی زبان فارسی است.
این غلطی کلان دستوری یعنی جمع و بستن اسم ها و صیغه فعل ها در اکثر سایت ها و کتاب ها دیده می شود. سایت فارسی بی بی سی پر از این غلطی ها است. اگرچند، در آن نقد بسیار ارزشمند علیزاده طوسی؛ تحت عنوان: زبان، ترجمه و کلمه سازی برای رسانه ها دیده می شود که با این گونه غلطی ها کاملا نقادانه برخورد کرده است. کار این آقا، بی نهایت علمی، تحقیقاتی وتوده ای است نه دری گرایی درباری.
بر علاوه ، من در این اواخر، سرمایه کارل مارکس؛ ترجمه حسن مرتضوی، که همن پارسال به بازار آمد، را چند ورق زدم. در آن کتاب نیز روش جمع و بستن اسم ها، بدون در نظر داشت دستوری زبان فارسی، خیلی برجسته می شود.
همچنان، در ترجمه ها و حتا در نوشت هایی برخی کادرهای برجسته توده ای ها، این موضوع همچون آفتاب نمایان است.
در اعلامیه دسته هشت مارچ ایرانی و افعانستانی و بعضی اعلامیه هایی دیگر ، مشکل بزرگتر از این دیده می شود. بعضی جمله ها در شکل فارسی ولی "در آهنگ کلامی و معنایی" ابدا با فارسی جور نمی آید. ضما، در برخی جملات جایی فاعل،مفعول و فعل هرگز مراعات نشده بود. گویا، مثل جایی خدا ما، جایی آنها نا معلوم بود. این نوشته ها ، در ماه مارس و ماه های گذشته، روی سایت شما بود.
آهنگ کلامی چیست؟
به یک رفیق نازنینم نامه ای را نوشته بودم و در جواب سلامم نوشت که: "فلانی خان سلام من هم خدمت تان تقدیم است" این جمله، سرا پا شکل فارسی را دارد. اما آهنگ کلام طبیعی فارسی را ندارد و برای خواننده و شنوده فارسی نا رسا است. می توان این را چنین بنویسیم تا آهنگ کلا م طبیعی فارسی را بخود بگیرد:فلانی خان، من هم سلامم را خدمت تان تقدیم می کنم یا من هم خدمت تان سلام تقدیم می کنم و یا درست تراین که: من هم به شما سلام می گویم.
آهنگ معنایی چیست؟
امروزها خوش بختانه، غلطی بیشتر از درستی مد روز شده است. مثلا در گزارش ها می گویند: تنش بین تهران و کاخ سفید بالا گرفته است. این خیلی شاعرانه است و ما نثر می نویسیم. معنی این جمله باز هم خوش بختانه هر گز آهنگ فارسی را ندارد و فارسی شنو عادی ما را سرگردان و متحیرمی کند. پس بهتر است چنین گفت که: تنش بین سیاستمداران تهران و سیاستمداران کاخ سفید بالا گرفته است. این خیلی برای ما فارسی زبانها رسا است و سالها است که فارسی گو و فارسی شنو ما به این گونه فارسی عادت کرده است. چون در زبان فارسی، انسانها مهمتر از اشیا و مکانها اند.
به هرحال، آدم از سایت های مترقی وانقلابی که دم از آگاهی، ازعلم و ازتوده ها می زند؛ هرگزانتظار این گونه اشتباه هات را، ندارد. خصوصا ، شما که از م ل م حرف می زنید. به راستی اگر آدم چیزهایی درست تر را به توده ها داده نمی تواند، پس نبایداین غلطی های دستوری را ناآگاهانه و بدون تحقیق به آنها بدهد. این کاملا خلاف اصول م ل م است. بنا، لازم است که به آنها توجه خاص داشت، با مسئولیت بیشتر وکار دقیق تر، در رابطه برخورد کرد.
من از شما رفیقانه خواهش می کنم که در صورت درست بودن این نوشته، لطفا این را، خدمت رفقا تقدیم کنید تا زمینه کارتحقیقاتی بهتر، برای آن عده از کسانیکه که در حیطه زبان فارسی، کار فکری می کنند، فراهم شود. و از طرف دیگر، زمینه جر و بحث گسترده ترمساعد گردد تا رابطه کار با ایده ها، در ارتباط با مردم، درست ترتعمیق شود. از برخورد ذهنی و یک جانبه پرهیزگردد تا در نهایت، کشف حقیقت از درون واقعیت را درست تر، پی گیری کنیم. اگراین را مفید دانستید، بگذارید برود پی کارش!
برعلاوه، کاربا ایده ها؛ باید در آزمایشگاه مردم که اجتماع است، تطبیق گردد. آیا مردم به این ایده ها جوازقبولی و" جوازماندگاری" در ساحه دنیای پراتیک شانرا می دهند یا نه؟ آیا می شود این ایده ها را به نیرو مادی و به درد بخور تبدیل کرد یا خیر؟ یا تنها کتاب های قطور، این ایده ها را خوش آمدید می گوید. اگر این گونه کتابها در آینده به دست کسان زیرک ترافتاد، شاید گفته و اشاره معروف مائو را تکرا کنند که "ای کاش این کتاب را هیچ نمی داشتیم".
دست کم گرفتن و بی توجهی به زبان کهن دری، در واقع دست کم گرفتن و بی توجهی به مردمی است که می خواهیم با آنها کارمثمر، درست و قابل ملاحظ کنیم.
خوب است بگوییم که زیبا نوشتن هنراست و این هنر به عنوان یکی از فعالیت های بشری باید در خدمت درستی و خوبی باشد نه این که درستی و خوبی را تحت شعاع قرار بدهد. پس هر کی می خواهد درست تر بنویسد، باید از توده ها بیاموزد که بعضی شان نا خودآگاه، دستورطبیعی زبان شانرا تا جایی درست می دانند و درست می گویند: مثلا:
فارسی زبان بی سواد چنین می گوید" اوباشا(اوباش ها) وضعیت کوچه ی مارا خراب کردن(کردند). اوباش جمع مکسر وبش است. فارسی گوی عادی ما، مفرد اوباش را که وبش است، نمی داند و برای او، خود اوباش به قسم مفرد ظاهر می شود. او فورا برای آسانی کار و زدودن نارسایی کلام، آنرا طبق دستور زبان فارسی جمع می کند و راحت تر به کار می برد. در ضمن، اگر با صدای بلند با خود بخوانیم که اوباش وضع کوچه مارا خراب کردند، بدیهی است که جمله مذکور ثقلت بخصوص بالای زبان ما ایجاد می کند. درضمن، اوباش شکل مفرد اسم را برای فارسی گوی عادی، دارد. درحالی که در مورد،اوباش ها وضع کوچه مارا خراب کردند، جمله طبیعی تر است.
دستور نویسان در بخش زبان نوشتاری این را جمع بر جمع می نامند، بعضی شان این شیوه کار برد را غلط می پندارند ومردم عادی را خیلی به آسانی و خردمندانه به بی سواد بودن متهم می کنند. گویا اینکه، زبان مال این گونه دستور نویسان است که از درون دانشگاه، دستور می دهند که این طوری بگویید نه آن طوری.
برعکس، مردم عادی شیوه هایی آسان تری را نظر به نیازمندی هایی عینی و واقعی که خارج و مستقل از آنها عمل می کند، انتخاب و عملی می کنند. به دستورهای خشک و خالی و دور ازحقیقت چنین دستور نویسان غیر محقق به ا ندازه یک سر سوزن هم،ارزش نمی دهند.
من در بین مردم بی سواد خود متوجه این جمع و بستن شده ام . آنها اکثر اوقات اسم هایی عربی را که برای شان به شکل مفرد ظاهر می شود، چنین جمع می کنند،مثلا: اسنادا(اسنادها)، اولادا(اولاد ها)، افرادا(افرادها) و غیره.
حتا تحصیل کرده هایی ما در جریان گفتگوی عادی و خودمانی شان مثل سایر مردم (اسنادا) می گویند. اما برعکس، وقتی که کروات را محکم زیر گلوی شان بسته کردند و در مظهر عام ظاهر شدند، قیافه خاص دانشمدانه به خود می گیرند و نفس شان از شدت سفت بودن کروات تنگی می کند و یک دفعه ای عالمانه (اولادها) شان به اولاد تبدیل می شود و می گویند که : ما باید اولاد وطن را از این بدبختی نجات بدهیم!
مائو این درد و ضرورت اجتناب ناپذیر را عمیقا درک کرده بود. از این رو، دایم به دانش آموزان،دانش جویان، استادان، روشنفکران وکادرها توصیه می کرد تا در بین مردم بروند واز مردم این قانومندی ها را در بخش هایی گوناگون زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بیاموزند.
خوب، مردمان بی سواد در حقیقت با عمل ناخود آگاه شان، آموزگار بزرگ با سوادان می شوند. این یک حقیقت انکار ناپذیراست. اما مشروط بر این که با سوادان محترم بسیار زیرکانه، جسورانه وانتقادی برخورد آنها را کاوش و ارزیابی کنند.
زیرا آدم بی سواد، فرضا ،دستور زبان را نمی تواند که به آدم با سواد تدریس کند. پس محترمان با سواد و تحصیل کردگان عزیز، باید از عمل ناخود آگاه این بی سوادان، حقیقت ها را با قوت عظیم برون بکشند و در معرض وبرخورد علمی و انتقادی قرار بدهند. یعنی که قوه تجرید شان را چنان به کار ببرند تا واقعیات را خوب ترپوست بکنند و حقایق را نمایان تر و برجسته تر کنند.
فعلا لازم است، پارسی خود را که وسیله مادی تفکر ما است تا آن وقتی که زبان واحد دیگر، جایی تمام زبانهایی دنیا را نگرفته است، پاس بداریم. تا جایی، نگذاریم که فردا، نسل های جوانتر ما گفته معروف مرد بزرگ را تکرار کند که: "ما نه تنها از زندگان که از مردگان نیز در عذابیم ".
زبان ما، در واقع اولین وسیله ای است که افکار مان را توسط آن بیان می کنیم ونیزاولین وسیله ای است که به کمک آن با مردم خود می خواهیم دنیا مان را تغییر بدهیم و دیگرگون کنیم. پس بهتر که این را درست تر و آگاه هانه تر به کار ببریم.
چون موضوع کار با ایده ها مطرح است، من به حیث هم طبقه و هم زبان تان، این ایده را مطرح کردم و امید وارم که شما رفقا بالایی،ایده هایی ما پایینی ها را از دید واقعا علمی وانتقادی بررسی کنید. اگر من از این بابت دچار اشتباهم، لطفا مرا نیز متوجه کنید!
در خاتمه، می خواهم بگویم که باید نوشتن را از گفتن آموخت. وبعد، اولی را به دومی چنان آگاهانه تداخل نمود که هر دو متحول و متغییر شود تا کیفیت عالی تر و کاربرد آسان ترو بهتر بدست آوریم!
پس بهتر است چنین نوشت:
خانه ها در اثر توفان خراب شد(نه خراب شدند).
دو اسب و سه گوسفند در حمله هوایی نیرو هایی امریکایی مرد(نه مردند)
سه زن و دو کودک جان شانرا از دست دادند
سه مکتب و دو شفاخانه(بیمارستان) تخریب شد (نه شدند)
آثار(آثارها، فارسی گفتاری) مارکس خیلی برجسته است(نه برجسته اند)
چشمان آن دختر زیبا است (نه زیبا اند)
سپاس از توجه تان
ب غزنوی
*********************************************************************************
آقای غزنوی درود بر شما!
ابتدا برای سر بسر گذاشتن با آقای غزنوی از نام او شروع میکنم. البته هدف از اصطلاح سر بسر گذاشتن با ایشان به این معنا نیست که انتقادات غلطی مطرح میکنم. نه خیر انتقادات جدی است ولی بحثی که پیرامون نوشته ایشان صورت گرفته است تا حدودی نقش حاشیه پردازی را بازی می نماید. غرض ازین حاشیه پردازی این است که آگاهانه پیرامون نوشته ایشان منفی بافی صورت گرفته است. چرا؟ دلیلش این است که وقتی رفقا به نوشته ایشان پاسخ دهند، به مطلب انتقادی هم بپردازند.
بهرصورت، از قرار معلوم برای آقای غزنوی تقسیمات اداری دولت ارتجاعی با اهمیت تر و مهم تر از نام گذاری توده های آن سرزمین است. توده های آن خطه کسانی را که از شهرغزنی هستند، غزنی چی ها و کسانی را که از باقی نقاط و از جمله از ولسوالی های هزاره نشین باشند، از هزارجات می نامند. لذا اگر ب غزنوی این تقسیمات شئونیستی طبقات حاکمه را به رسمیت نشناسد، می باید خود را ب هزارستانی انتخاب و معرفی میکرد. بهر صورت میپردازم به بخشی از نظرات ایشان.
بحث ایشان پیرامون درست نویسی در زبان فارسی که پسوند دری را نیز علاوه کرده است، قابل دقت و بررسی میباشد. گرچه غزنوی جان این پسوند دری را به فارسی چسپاندن نیز از کسانی به عاریت گرفته است که وی آنها را روشنفکرانی میداند که مشغول دستور نویسی بشکل غلط و نا صحیح آن هستند.
اگر آقای ب غزنوی کتاب درسی مضمون مکتب را خوانده باشد، بیاد می آورد که این کتابها تا سال 1352 بنام «قرائت فارسی» چاب میشد و یقیناً قبل از آن در معارف افغانستان کتابی بنام «قرائت دری» وجود نداشت. اینکه بعدها چه انگیزه ی باعث شد تا در معارف، مضمون فارسی را بنام دری نامگذاری کند، بحث علاحیده است.
به این ترتیب اصطلاح زبان فارسی دری که غزنوی عزیز آن را اصطلاح دقیق تر هم خوانده است، درست نیست.
طبق معیار شناخت و سنجش غزنوی از زبان فارسی، که به توده ها استناد میکند، توده های افغانستان هرگز اصطلاح زبان دری یا فارسی دری را بکار نمی برند، بلکه بصورت مطلق و شفاف زبان فارسی را، فارسی میگویند.
توده های افغانستان، کسانی را که به زبان فارسی تکلم میکنند، فارسی زبانها و کسانی را که به پشتو سخن میگویند، پشتوز بانها میگویند. بناً مروج اصطلاح فارسی دری؛ کسانی هستند که میخواهند میان این زبان واحد تفرقه انداخته وازش بهره برداری سیاسی کنند.
آقای غزنوی از یک جانب زبان گفتاری یا محاوروی را معیار درست در تشخیص زبان فارسی قرار میدهد و از جانب دیگر میگوید که نباید چنین برداشت کرد که تمامی آن چیزهایی را که توده ها می گویند، درست است.
سوال اینجاست که پس برای درست نویسی از دستور زبان باید پیروی کرد یا از گفتار توده ها؟ آیا برای درست نویسی یک معیار یا فرمول مشخص علمی وجود داشته باشد یا نه؟ اگر از دستور زبان روشنفکران غلط نویس پیروی کنیم، میگوئید که این روش در اکثر موارد با زبان گفتاری توده ها جور در نمی آید. اگر از زبان گفتاری توده ها پیروی کنیم، میگوئید که تمامی آن چیزهایی را که توده ها می گویند، درست نیست. خوب ما چرا مجبور باشیم برای اینکه یک مطلبی را در کاغذ بیاوریم؛ پشت نخود سیاه رفته در میان نیمه غلط نویسی روشنفکران و در میان اغلباً درست گویی توده ها سرگردان شویم تا حقایق صحیح نویسی را کشف یا اختراع کنیم؟
آیا این درست نیست که زبان یک اصل قرار دادی است که انسانها میخواهند با استفاده ازین وسیله باهمدیگر شان افهام و تفهیم نموده تجارب و دانستگی های شان را بیان و سرایت بدهند؟ خوب وقتی گفته شود افهام و تفهیم، به این معنی نیست که حد اقل منظور شان را با همدیگر شان در میان بگذارند بلکه به این معنی است که هر فرد دانستگی و تجاربش را توسط این وسیله بیان کند. افهام و تفهیم میان دو دهقان هم توسط این وسیله بیان شود و میان دو زرگر و چند فیلسوف نیز همینطور. بناً افهام وتفهیم دو واژه ای است که میان دو کر و لال هم مصداق دارد و میان چند فیلسوف و سیاست مدار هم.
منظورم این است که ما چه در خواندن و چه در نوشتن با اینگونه نوشته ها مشکل نداریم. افهام و تفهیم بسادگی و سهولت صورت میگیرد. پس چه نیازی است که برای ما مشکل خلق کنیم، بنام اینکه مثلاً نویسندگان نا فهم، اصول نگارش و دستور زبان را به غلط برای ما ترویج داده اند!
تازه اگر غلط واشتباه هم هست، معیار تشخیص آن صرفاً دستور زبان است و معیار تشخیص صحیح نگاری از نظر غزنوی، سرگردانی میان دستور زبان از یک جانب، و زبان محاوروی توده ای از جانب دیگر است.
غزنوی جان مثال های جالبی آورده است. یکی ازین مثال ها این است که وی نوشته است: اوباش جمع مکسر وبش است. بلی غزنوی عزیز درست گفته است ولی درست ترش این است که اوباش اغلباً در فارسی بجای مفرد استعمال می شود و جمع آن اوباشان می آید.
آقای غزنوی اگر به زبان محاوروی توده ها استناد میورزد، خوب توده ها هم اوباشا میگویند. پس وقتی زبان گفتاری توده ها از مفرد وبش به اوباش جمع شده است، اوباش کلمه جمع نیست بلکه مفرد است. یعنی مفرد شده است. اگر اوباش جمع می بود، چرا توده ها پسوند آ را به این واژه میداد و اوباشا میگفتند، غزنوی جان پس باید به این نتیجه برسیم که واژه اوباش در فارسی از مفرد به جمع تبدیل شده است. همانطوریکه خیلی از واژه های زبان غیر فارسی به فارسی تبدیل شده است. به بیان دیگر، فارسی ئیزه شده است.
آقای غزنوی استدلال می نماید که ما باید مطلقاً نه، بلکه اکثراً از زبان گفتاری توده ها استفاده کنیم. وی هم چنان تاکید میدارد که زبانی که از لابلای کتابها و نوشته های غیر صحیح نویسندگان و مترجمان استخراج شود، نادرست است. اگر تحلیل ایشان را بپذیریم، پس آنچه نادرست است؛ استدلال خود غزنوی است. چرا ؟
دلیلش این است که این دیدگاه و طرز تفکر خود او در باره زبان است که ازلابلای کتاب ها و دستور نویسی زبان سرچشمه میگیرد، نه تحلیلی که اوعلیه آن به مصاف بر خاسته است. به بیان دیگر توده ها با این شیوه نگارش چه در کتابها و چه در سیات ها آشنایی کامل دارند که در جریان مطالعه و نوشتن کدام مشکلی احساس نمیکنند. بناً آنها با همین زبان نوشتاری و گفتاری مسلط هستند اما با اسلوبی که غزنوی جان برای سبک نوشتاری ارایه کرده است، بیگانه و یا نسبتاً بیگانه هستند.
حال این آقای غزنوی است که دستور نویسندگی را از لابلای کتاب ها کشف یا اختراع کرده است نه نویسندگان و مترجمان اشتباه نویس یا غلط نویس ها که از سیر رایج و طبعی استفاده کرده اند.
از تحیل ایشان خواننده چنین برداشت میکند که توده ها صرفاً در گفتار با زبان آشنایی دارند نه در نوشتار. یعنی زبان گفتاری در انحصار توده هاست و زبان نوشتاری در انحصار روشنفکران و نویسندگان غلط بنویس ها! در حالیکه چنین نیست. اگر زبان گفتاری صحیح است که به طبقات مختلفی تعلق دارد. یعنی روشنفکران و میرزا بنویس ها زبان جداگانه ی ندارند. همچنان اگر زبان نوشتاری اغلباً اشتباه و غلط است، که به توده ها نیز تعلق دارد. یعنی توده ها نیز در غلط نویسی این نوشتار شریک و سهیمند. پس وقتی توده ها در خواندن و نوشتن این سبک ادبی سهیم اند و مشکلی احساس نمی کنند، بیشک در جرم غلط نویسی نیز با با میرزا بنویس ها شریکند. حال چرا غزنوی جان تنها یخن روشنفکران را گرفته و بقول ایرانی ها ول نمیکند؟! مگر توده دانش و آگاهی خواندن و نوشتن را ندارند؟ اگر دارند پس لابد سبک نویسندگی توده ها مثل سبک گفتاری شان عاری از عیب و ایراد است!
در نتیجه اینکه هم توده ها و هم میرزا بنویس های نویسنده، به اصطلاح غزنوی با این اشتباه و غلط نویسی آشنایی دارند و مشکلی چه در امر افهام وتفهیم و چه در امر نویسندگی ندارند. پس اگر غلط و اشتباه هم است، همگی به آن مهارت و آشنایی دارد و نیازی به اصلاح آن را نمی بینند.
به همین ارتباط قصه ی یکی از آشنایان یادم آمد که اکنون برای مردم ما به جوک تبدیل شده است. این آشنا گفت که در یکی از سخنرانی آقای توسلی در کویته پاکستان، عده ای چندان به سخنان ایشان توجه نمیکرند. یکی از میان آن افراد آنها را دعوت کرد تا به سخنان توسلی گوش فرا دهند. فردی اعترض کرد و گفت که سخنان توسلی بالهجه واصطلاحات ایرانی ایراد میگردد و بهمین دلیل سخنان او را نمیفهمد. دیگری در جوابش گفت که جناب شیخ ادبی گپ میزند و کسیکه لغات ادبی را نداند، مشکل اوست، نه مشکل سخنران. فرد معترض در جواب گفت که حال تمام مردم بروند زبان ادبی یاد بگیرند بهتر است یاجناب شیخ حلقوم خود را تغییر داده عل آن را حالا بگوید تا همه بفهمد؟!
به همین رابطه اگر غزنوی جان قهر نشود، همه مردم زبان گفتاری ونوشتاری را هم میدانند وهم آن را پذیرفته اند. حالا لازم نیست غزنوی جان همین زبان نوشتاری ما را که برای همه قابل قبول است، بپذیرد؟
در رابطه با زبان فارسی، آقای غزنوی زبان فارسی را مختص به قلمرو دولت هایی میداند که آن دولت ها این زبان را به رسمیت شناخته است. یعنی ایشان بی نهایت به روابط رسمیات دولتی و دیپلوماتیک ارزش و بها میدهد. اگر زبان فارسی خارج از محدوده این دولت ها در میان مردم رایج باشد، آقای غزنوی آن را به رسمیت نمی شناسد. زیرا وی تنها چوکات بندی دولتی را قبول دارد.
واقعیت این است که زبان فارسی خارج ازین سه دولت، درچندین دولت یا چندین ایالت کشور های دیگر نیز رایج است. در پاکستان این زبان در دو شهر بزرگ، یکی از زبانهای رایج و معروف آن دیار است. در بلوچستان نه تنها در بازار وتجارت بلکه در دوایر دولتی نیز راه یافته است. در پشاور این زبان نه تنها بر اثر سیل مهاجرت افغانستای ها بلکه بدلیل سابقه تاریخی و درباری آن از معروفیت خاصی بر خور دار است.
زبان فارسی در پاکستان به برنامه های رادیویی و تلویزیون نیز راه یافته است. در هند این زبان نه تنها در یکی از ایالت آن مشهور است بلکه برنامه رادیویی نیز دارد.
در ازبکستان ایالات سمر قند و بخارا، زبان فارسی زبان دومی آن کشور محسوب میگردد.
از آن کشور ها که بگذریم، حتی در اروپا و از جمله در شهر وین زبان فارسی نه تنها توسط ایرانی ها وافغانستانی بلکه توسط بخش بزرگی از یهودی های ماورا النهر نیز مکالمه میگردد. قسمیکه دعای مذهبی این فرقه نیز توسط قشر مُسن آنها به زبان فارسی خوانده میشود.
ازین گذشته مسیحی های اتریشی نیز بخاطرسهولت به ترویج دین و مذهب شان، سالانه ده ها نفر از کادر های شان، جواز کورس یاد گیری زبان فارسی دریافت می کنند. علاوتاً وزارت تعلیم و تربیه شهر وین، چندین مکتب فارسی را از بودجه دولت اکمال میکند.
بهرصورت از اینکه بحث جدید و جدی ای را باز کرده اید، از شما تشکر میکنم. امیدوارم رفقا به بحث توجه کرده پیرامون آن به ما روشنی اندازد.
با تقدیم احترام شریف 28 آبریل 2009