در حاشیه ی بعضی از نظرات آقای مظفری
در حاشیه ی بعضی از نظرات آقای مظفری
پس آرزوی صحتمندی تان عرض شود که هر دو نوشته اخیر تان را بدقت خواندم اما بدلیل مصروفت زیاد نتوانستم جواب آن را موقع بنویسم. دلیل پاسخ ندادن به موقع نظرات شما از یک جانب کمبود وقت بود و از جانب دیگر معطل کردم تا شاید دوستان انجمن مطلب را به بحث بیگیرند.
تحلیل ها و استدلالات شما هم در نوشته مندرج در وبلاگ «انجمن حمایت از معارف...»، و هم در «وبلاگ آیینه» با بیبش و بصیرت فوق العاده نوشته شده است که عمدتاً نه تنها پیرامون موضوع اختلاف نظری وجود ندارد؛بلکه در مواردی هم بحث های مجهول و ابهامات را عمیقاً باز کرده اید.
در ابتدای نوشته تان یاد آوری کرده اید که من به آقای اکبری گفته بودم که او (اکبری) از سر زدن وبلاگ و احوال گیری دوستان مثل آقای مظفری خسته شده است».
بلی من چنین چیزی نوشته ام و در آن موقع چنین می اندیشیدم. خوشبختانه آن قضاوت در مورد شما درست نبوده ولی اینک متاسفانه در مورد خودم مصداق پیدا کرده است. درین میان آقای مظفری شامل توصیف شعر رحمان بابا قرار دارد:
لکه ونه مستقیم پخپل مکان یم
که خزان را بادی راشه که بهار
اینجانب متاسفانه با باد های بهار و خزان اینسو و آنسو می شوم و اسقلالیت ام را از دست میدهم. امید وار هستم که جناب مظفری با وزیدن چرخک باد ها؛ هم مثل درخت سپیدار استوار و تنوه مند بر قرار و پخپل مکان باشد! اینجانب بعنوان یک انسان عادی نمیتوام خارج از چهار چوب زندگی اجتماعی قرار داشته باشم. روشن است که فعالیت های اجتماعی و فرهنگی دوستان انجمن و منطقه میتواند ما را تحریک و تجهیز نموده به شعف و وجد بیاورد و هم میتواند به خستگی و سر کوفتگی وادارد که در مورد اینجانب احتمال دارد مورد دوم اش عملی گردد.
آقای مظفری در قسمت دخالت و عدم دخالت انجمن حمایت از معارف در امور مکتب موضع خوبی دارد و ما نیز با ایشان موافقیم که «نه هر دخالت کردن یک امر منفی است، و نه هر دخالت نکردن میتواند یک موضع خوب و مثبت باشد». اما بنظر اینجانب «انجمن حمایت از معارف...» در موقفی نیست که بخواهد اصطلاح نظارت یا دخالت گری را در امور مکتب چهل باغتو در اساسنامه اش بگنجاند و آن سیاست را رسماً انعکاس دهد. انجمن حمایت از معارف در صورتی میتواند دخالت در امور مکتب را روی دست بگیرد که از نظر اقتصادی و رفع نیاز مندیهای ابتدایی مکتب وارد ابتکار گردد. تا زمانیکه انجمن نتواند حد اقل نیاز مندی های مکتب را اکمال کند؛ بدیهی است که نمینواند در امور آن نفوذ کند؛ چه رسد به دخالت کردن امور.
بنا بر این تا اینجا ما نظر آقای مظفری را در مورد دخالت و عدم دخالت امور مکتب تائید می نمائیم اما در مقطعی که ایشان نظرات شان را در سطح عام تعمیم داده می نویسد:
«من برخلاف نظر آقای رحیمی که از عدم دخالت دولت در امر تعیین مدیر مکتب ودخالت ارباب و موی سفید و آخوند گلایه کرده است ، با قطع نظر از اینکه این برداشت ایشان درست باشد یا شاید هم طبق شواهدي درست نباشد ، نظر دیگری دارم و یکی از مشکلات لیسه ها را عدم مشارکت و نظارت دلسوزانه و دقیق مردم در امور ليسه ها می دانم که در جای خودش اگر لازم باشد توضیح بیشتر خواهم داد».
این قسمت از نظر آقای مظفری که می پندارد یکی از مشکلات لیسه ها؛ عدم مشارکت و نظارت دلسوزانه و دقیق مردم در امور موجود است؛ کا ملاً اشتباه است. چرا؟ اول اینکه مسئله تعلیم و تربیه علم و دانش چه در سطح کشوری و چه در سطح جهانی یک معیار دارد. در هیچ یک از کشور ها؛ ولو یک کشور عقب افتاده فئودالی چنین موردی را سراغ نداریم که امور یک مکتب را یک خان و ارباب؛ یا نواب و کد خدا سرپرستی کند. حتی در همان جمهوری اسلامی ایران که تمامی نهاد های اجتماعی را با فرهنگ فئودالی مذهب ایزه کرده است؛ فلان آخند محل همراه فلان کد خدا به سراغ حل نمودن امور دبیرستان محل نمی روند. دبستان و دبیرستان محل با دخالت و نظارت دولت رهبری و کنترول می گردد نه با دخالت آخند و موی سفید یا مردم محل.
اگر قرار باشد که امور مکتب با مشارکت مردم درست رهبری شود، پس کشور ها چرا یک وزارت دولتی را درین باب اختصاص داده است؟ درین میان وظیفه و مسئولیت وزارت «تعلیم و تربیه چیست»؟
گیرم که انتخاب مدیر مکتب توسط مردم یک امر خوب و مثبت باشد، حال ترکیب نمایندگان مردم را که چنین امور را انتخاب و رهبری کند؛ باید چگونه باشد؟ بدیهی است که ترکیب چنین نمایندگان چه کسانی اند. همان موی سفیدان و شیخ صاحبان که ما خوب می شناسیم که چه کسانی را خوش دارند برای رهبری مکتب و غیر مکتب انتخاب کنند. در نتیجه حاصلی که ازین دخالت و انتخابات بدست خواهد آمد، چیزی جز فساد مالی و رشوه بازی های مسخره آمیز و مشمئز کننده نمی باشد.
ازین گذشته مگر مردم و نمایندگان آنها تا چه حدی بر علم و دانش ارزش و اهمیت میدهند؟ اگر شما که ما شاالله یک شیخ صاف و صچه هستید، طبق میل و پالیسی اربابها و متنفذین محلی راه نروید؛ از تکفیر آنها بری خواهی ماند؟ روشن است که جواب منفی است.تازه سرنوشت باقی مکتب خوانده ها و محصلین غیر آخند باشد سر جای شان.
موضع اینجانب در قبال بی کفایتی های دولت روشن است. من به هیچ وجه به این باور نیستم که دولت و وزارت معارف اش حلال مشکل معارف و از جمله مکتب چهل باغتو پشی است. چون دولت بی کفایت و دست نشانده خارجی ها نمیتواند مشکل مکتب ها را حل نماید، ما بعنوان یک مجمع حمایت از این فرزندان محصل محل ما؛ حد اقل تلاش و کوشش مان را بخرج میدهیم تا در حل قطره ای ازین مشکلات سهم بگیریم اما ما نمیتوانیم از چنین ضعف و بی کفایتی دولت سو استفاده کرده کارد های تیز اربابهای محل را بر جان محصلین ما تیز کنیم و به این عقیده باشیم که مردم، یعنی نمایندگان آنها (اربابها و متنفذین محلی) بهتر میتوانند از عهده سر پرستی مکتب برآیند!
چنین استدلالی میتواند بر ذهنیت تقویه فکری نیروی سنتی و قرون وسطایی جامعه خدمت کند و نقش و اتوریته دولت سازی را کمرنگ بنماید. در نتیجه آنهائیکه در دولت کدام سمت و مقامی ندارند، به تخریب سلطه دولت و دولت سازی گام بردارند و به نیروی ارباب رعیتی مدد برساند.
در نتیجه سرنوشت مکتب چهل باغتوی پشی بجایی خواهد رسید که بجای مدیر مکتب فعلی (بچه طلبه) یک ارباب زاده جانشین شود و نامش را بگذارد، مشارکت و نظارت دلسوزانه و دقیق مردم!
آقای مظفری در نوشته وبلاگ آیینه تحت عنوان«سلامی و کلامی دیگر» گزارش جدیدی را درج وبلاگ کرده است که جا دارد ازین بابت از ایشان تقدیر بعمل آید. علیرغم اینکه نوشته در عموم شامل انعکاس ها و راه حلهای مشکلات جدید است، اما یک نقض و عیب اساسی را نیز درین سند مطرح کرده است.
آقای مظفری و سایر دوستان در جریان تشکیل «انجمن حمایت از معارف چهل باغتوی پشی» قرار داشتند. هم قبل از تشکیل این نهاد یک سلسله مباحثاتی پیرامون حل مشکلات مکتب در میان دوستان دامن زده میشد و هم بعد از تشکیل این انجمن. در واقع تشکیل انجمن حمایت از معارف، ثمره همان سلسله جر و بحث ها بود. تا زمانیکه انجمن تشکیل نشده بود، خیلی از دوستان و از جمله مظفری خیل های ساکن بلژیک و سویدن، مشتاقانه از اقدامات جمع آوری کمک مالی حمایت میکردند. پس ازاقدامات عملی که در وجود انجمن ممثل یافت؛ این دوستان کم کم خب خود گرفتند و به مرور کم یاب شدند. چندین فراخوان چه بصورت رسمی و چه بصورت ضمنی در وبلاگ انجمن حمایت از معارف درج شد و جوابی از جانب آنها دریافت نشد. عده از دوستان در استرالیا و اتریش کمیته های شان را ساختند و از باقی دوستان نیز تقاضا کردند درین کار و زار شرکت کنند که متاسفانه باز جوابی دریافت نشد.
درطول این چند ماه حجت الاسلام مظفری کدام موضع روشن و مشخصی پیرامون انجمن اتخاذ نکرد و صرفاً در پیامک های کوتاهش گفت که از انجمن حمایت میکند. حال ایشان آمده گیله دارد که از طرح برادرش کربلایی زوار مظفری کسی حمایت نکرده است. ما انتظار داشتیم که آقای حجت الاسلام مظفری از حد اکثر نفوذش در بلژیک و سویدن و باقی جا ها برای تشویق و ترغیب دوستان در پیوستن به انجمن حمایت از معارف استفاده می کرد. حال که دیده می شود جناب ایشان چندان میل و رغبتی به این کار نداشته است. زیرا عملاً از تشتت و پراکندگی دوستان در ارایه طرح ها حمایت میکند. درواقع آقای مظفری تسلسل، تکرار و پی در پی ارایه طرح ها را می شناسد و به سپری شدن آن و اقدامات دنیای عملی آن چندان بها نمی دهد. تو گویی آن طرحات و بحث های دوساله هیچ ثمره نداده و ما در دور باطل تکرار و تسلسل بسر می بریم. به این ترتیب آقای مظفری بجای اینکه همراه دوستان انجمن حمایت از معارف تا حدودی مسیر را طی کرده باشد، مثل چپار راهی گران خرمن هی دور میزند تا کاه ها را به
گرد تبدیل نماید که آخرش نه کاه شود و نه کافه!
وقتی هدف یکی باشد؛ چه لذومی دارد تا طرح پشت طرح و انگیزه پشت انگیزه را چندین بار دو اسپاره کنیم. مگر پرداخت کرایه خوابگاه محصلین در کابل در وجود تشکل انجمن حمایت از معارف متحقق نشده و منافات دارد؟ آیا انجمن حمایت از معارف عرصه خدماتیش را محدود کرده است که پرداخت خوابگاه در آن جایی ندارد؟
انجمن حمایت از معارف فقط نقش متمرکز کردن کمک های دوستان را بعهده دارد و دوستان ما در بلژیک و هر نقطه دنیا میتوانند کمک های شان را جمع آوری نمایند و بعد با هماهنگی انجمن، کل مبلغ در یک پروژه را مشترکاً منظور و حواله نماید. دلیل این کار این است تا کمک ها بصورت منظم تری راه گیر و جا گیر شود. مثلاً اگر خوابگاهی برای محصلین در کابل کرایه میگردد، کمیت مبلغ بحدی باشد که حداقل کرایه سالانه آن را بدون اینکه به باقی نیاز مندیهای مقدماتی مکتب ضربه بزند، پرداخت گردد.
انجمن حمایت از معارف میتواند کمک های دوستان را که بصورت قطره قطره جمع آوری میگردد، به لیتر و گیلان و تانکی ها بدل نماید. دوستانیکه درین میان میخواهند از تعاون و مساعدت به منطقه و مکتب اعتبار و آبروی بیشتری پیدا نمایند، انجمن نه تنها نقش او را کم رنگ می نماید،بلکه بیش از پیش او را سپورت و حمایت خواهد کرد. بناً چه نیازی است که هر دوستی ما از هر کنج و کنار دنیا، طرحات گونه گونی از خود شان صادر کنند. طرحاتی که صرفاً در صفحه الکرونیکی کامپیوتر باقی بماند و در جهان عینی هیچ تحققی پیدا نتواند.
بناً ارایه طرح ها و پلان های گونه گونی از جانب دوستان سبب می شود که ما بجای اقدامات عملی؛ خود را به ایده ها بازی بدهیم و وقت خود ما را ضایع کنیم. فکر میکنم وقت طرح و پلان جنگی دیگر بسر آمده اکنون دنیای عمل است. با شرکت و سهم گیری عملی خود در پروسه؛ بهتر میتوانیم طرحات ما را به کرسی بنشانیم. بقول آلمانی ها، وقتی سالین (پرداخت) کردیم، ارزش آن را دارد تا در طرح و پلان گذاری پروژه با هم اختلاف و جنجال داشته باشیم. در غیر آنصورت بقول جناب مظفری ترکوترکو ناقی به درد نمی خورد.
ما بر آن نیستیم تا به طرحات دوستان خود ارج ننهیم؛ بلکه بیشتر بر جنبه عملی آن تاکید و اهمیت می دهیم تا نظری آن. اگر آقای کربلایی مظفری مایل است طرح پروژه او عملی شود ما حاضریم مبلغ جمع آوری شده انجمن را برای او بفرستیم تا طرح پیشنهادی او تحقق یابد. زیرا وقتی هدف یکی باشد؛ راه های رسیدن به آن زیاد است. یکی ازین راه ها، یا پیش شرط این است که اولاً مبلغ بنام انجمن حمایت از معارف صادر شود. دوماً مقدار مبلغ کربلایی زوار مظفری حداقل یک و نیم برابر مبلغ جمع آوری شده در اینجا باشد. به این میگوید جنبه عملی کار.
اگر چنین پیشنهادی در دنیای عملی تحقق پیدا ننماید، آنگاه جنبه ذهنی ما را از کار و بار می اندازند که مجبوریم پیرامون آن ساعت ها وقت مان را ضایع کنیم و حرافی نمائیم.
درین میان یکی از دوستان مقیم اینجا، ماه ها و حتی سالها ادعایش این بود که پول جمع آوری کنیم برای چهل باغتوی پشی یک عراده بلدوزر بخریم تا سرک ها را آباد نماید. به این دوست بار ها تاکید شد که دوستان اینجا از توان این بار بر آمده نمیتوانند. آخرش گفت که خوب هر نفر، مبلغ 500 آیرو جمع آوری کرده به مکتب کمک کنیم. دوستان ما از احساسات نیک و جوانمردانه او استقبال کردند که در نهایت ما بحد توان همان مبلغ ناچیز مان را جمع آوری کردیم و از وی توقع داشتیم که ما هانه حد اقل 50 آیرو کمک کند. وی ابتدا وعده کرد و در نهایت بعد از دو ماه اعتراف کرد که برای تیم پاسی مجلس چنین ادعا هایی را مطرح کرده است. در نتیجه از میان دوستان اینجا تنها او است که از پرداخت 10 آیرو از خود عجز نشان داد و به قافله نپیوست. لذا ما امید واریم که دوستان ما برای تیم پاسی مجلس چنین ادعاهایی کلان ننماید و تیم شان را با لاف و گزاف و پف و پتاق پاس نکند بلکه با راست گویی و کردار نیک و صراحت درصداقت پاس نماید. وگرنه بقول حافظ غرض خود برند و زحمت ما میدارند.
دوستانی که مقیم اروپا ساکن هستند میدانند که مردم اروپایی ها اصلاً نه دروغ می گویند و نه لاف و گزاف میزنند. من در طول چند سال درینجا از هیچ اروپایی ای دروغ نشنیده ام و هیچ کسی هم به من نگفته که فلان شخص اروپایی فلان حرفی دروغی را مطرح کرده است. لذا ما بعنوان انسانهایی که بخواهیم نخواهیم از جامعه تاثیر پذیر هستیم حد اقل یک امر مثبت این مردم را بیاموزیم که دروغ نگوئیم. یا اینکه تا مجبور نشده ایم دروغ نگوئیم و لاف و گزاف، پف و پتاق نکنیم.(طرف صحبتم دوستان ما مقیم اروپا است).
بهر حال آقای مظفری، ببخشید که از موضوع دور رفتم. منظورم این است که به ایده ها و طرحات متفاوتی که ما را از نظر ذهنی در گیر و از نظر عملی لنگ و فلج بسازد دوری کنیم. سعی کنیم از امکانات موجود و قابل رویتی استفاده کنیم. به سرمایه مادی و معنوی خویش ارزش و اهمیت قایل شویم. تعدادی از دوستان اینجا احساسات مردم دوستی شان را به نمایش گذاشته و در دنیای عملی اثبات کرده اند. آقای حنیف رحیمی قول داده است که هر شش ماه، مبلغ 500 دالر به انجمن حمایت از معارف، یعنی به فرزندان محروم آن دیار بپردازد. همینطور از کربلایی مظفری جان که گفته است سالانه مبلغ هزاز دالر به خوابگاه محصلین می پردازد هم تشویق و قدر دانی شود و هم کمک این دوستان از چینل درستی عبور داده شود. اگر کمک این دوستان بصورت مستقیم و مستقل به جایگاهش برسد؛ نقص دیگری نیز دارد. نقص اش این است که تنها در میان دوستان با بضاعت ما رقابت بوجود می آید که آنهم کوتاه مدت و مقطعی خواهد بود. درین میان دوستان دیگری که توان رقابت گزاف را نداشته باشد، از شرکت در امر کمک رسانی رانده می شود و دوستانی که ماهانه توانایی 10 دالر را دارند نیز بدلیل عدم موجودیت یک مرکز هماهنگی، از صف تعاون بیرون پرتاب می شوند. بناً درینجا است که نیاز به موجودیت یک تشکل بیش از پیش اهمیت پیدا میکند. تا هم چک های نقدی دوستان را پاس نماید و هم قادر باشد پول های سیاه آنها را در کوزلی زخیره نماید.
لذا ما سعی کنیم از کمک های دوامدارتر و منظم تر دوستان حمایت نمائیم. کمک های منظم تر و با دوامتر در صورتی ممکن است که یک مجمعی این مسئولیت را به پیش ببرد. کمک های سالانه هزار دالری که هیچ؛ حتی کمک های سالانه ده دالری نیز برای ما بسیار اهمیت دارد و ما حد اکثر تلاش ما را بکار ببریم تا کمک این دوستان را به نظم و انگیزه مبدل کنیم.
منظورم این نیست که از کمک ها و طرح های دوستان استقبال نشود بلکه منظورم این است که انگیزه های کمک و مساعدت در آنها رشد و تقویت داد و سطح دید و توقع آنها را برای خدمت به مردم بالا برد.
رویهمرفته ما باید سعی کنیم کمک های انفرادی دوستان را منسجم، متشکل و منظم و با دوام بسازیم. مثلاً به آنها بگوئیم که هر مقداری که توانایی کمک را دارند، در میان دوستان آنجا کار و زار جمع آوری کمک را بنا کند تا حداقل کسان دیگری را با خود شان بکشاند. برای انکه ازین کار وزار از خود شان تعهد و مسئولیت نشان دهند، برای یک مجمع یا نهاد اشد نیاز است. چون دوستان ما تقریباً در تمامی کشور های اروپایی پراگنده اند، به یک تشکیلات نسبتاً بزرگتری ضرور است که بتواند این کمک ها را سمت و سو دهد. درین میان تشکلی بنام انجمن حمایت از معارف ساخته شده است که علیرغم کم و کاستی ای که دارد، ما آن را باید تقویه دهیم.
رشد و تقویه انجمن حمایت از معارف در کشور ها، بستگی به میزان فعالیت افراد در آنجا دارد. مثلاً ایجاد کمیته انجمن حمایت از معارف در بلجیم، ابتکار دوستان مقیم آنجاست و ربطی به کمیته استرالیا و اتریش ندارد. مقدار مبلغی که دوستان بلجیم جمع آوری می نمایند نیز بصورت منظم در وبلاگ «اندیشه نور» و یا وبلاگ دیگری از آنجا انعکاس می یابد که کمک های دوستان در بدنه تشکیلات انجمن حمایت از معارف مخلوط و مفقود نمی گردد. تنها کاری که باید صورت بگیرد این است که مقدار مبلغ جمع آوری شده از کمیته ها، هماهنگ شده در داخل مشترکاً حواله شود. فایده این کار این است تا هم مبلغ جمع آوری شده کمیته استرالیا، تقویت شود و هم کمیته بلجیم و اتریش و سویدن. این پیشنهاد کجایش زهر دارد که مایه اختلاف و نگرانی شود و کجایش می لنگد که بسته و گچ کاری شود؟
بهر حال جناب مظفری حرف زیاد است و وقت کم. برای اینکه نظرات تان بی پاسخ گذاشته نشود به رئوس نظرات تان اشاره کردم که به این بهانه سعی کردم دوستان مقیم این قاره را نیز مورد خطاب قرار بدهم. صحتمند باشید.
نادر نظری ۲۵.۱۱.۲۰۰۹